اندر احوالات استخدام کارمند در مملکت ایران زمین

 این مکتوب، حاصل تجربه ی مدیری است که حدود چند ماهه که دنبال نیروی کار میگرده.

نمی دونم چه کسی این تخم لق رو توی دهن مردم کاشته که "کار نیست" و "بیکاری بیداد میکنه" و.....

من الان چند وقتی هست که دنبال یه نیروی کار میگردم. چه کاری؟! کار پشت میز! یه نفر رو می خواستم پشت میز بشینه و تماس تلفنی برقرار کنه. چند ماهه دنبال یه نیروی کار می گردم. (نه نیروی ماهر! حتی حاضر شدم یه نیروی معمولی بگیرم و خودم بهش آموزش بدم). اما متاسفانه هنوز به نتیجه ای نرسیدم. روشهای مختلفی رو امتحان کردم

  • 5 بار آگهی روزنامه خراسان دادم.
  • حقوق پرداختی رو بردم بالا.
  • ساعت کاری رو کم کردم.
  • پورسانت تعریف کردم.
  • گفتم شاید محیط کار مناسب نیست، محیط کار رو عوض کردم و یه دفتر مناسب توی مرکز شهر گرفتم
  • گفتم شاید خود من، عامل عدم اعتماد افراد برای استخدام هستم، یه نفر دیگه رو مسئول صحبت با متقاضیان کردم.
  • گفتم شاید روزنامه جواب نمیده، اعلامیه به در و دیوار زدم
  • و ....

هر کاری بگید رو انجام دادم. اما نتونستم کارمند بگیرم که نتونستم. جالبه بدونید که یکی از شرکت های رقیب ، نصفه حقوق پیشنهادی من رو داره پرداخت می کنه. ساعت کاریش هم 20 درصد بیشتره. کارش هم دقیقا مشابه همین کاره و اینکه هر دو شرکت از لحاظ سابقه مثل هم هستند.

امروز خیلی فکر کردم و به نتایجی رسیدم که شاید به درد شما هم بخوره.

توی راه اندازی شرکت یه مسئله مهم که شاید کمتر کسی بهش فکر میکنه همین مشکل گرفتن اولین نیروها هستش.

برای گرفتن اولین نیرو یه مسئله وجود داره به اسم "اعتماد".

بهتره اینو با یه سوال توضیح بدم. اگه شما خودتون جای فردی که قراره استخدام بشه باشید، کدوم یکی از موارد زیر رو انتخاب میکنید؟

  • یه شرکت کامپیوتری، حقوق پیشنهادی 400هزار تومان به اضافه پورسانت، 7 ساعت کار
    • وقتی برای مصاحبه به این شرکت می رید، ظاهر شرکت شیک و قابل قبوله. مکان شرکت توی مرکز شهره و جای خوبیه و رفت و آمد به اونجا راحته، مساحت دفتر هم حدود 100 متره و حدودا 2 ، 3 نفری توی شرکت مشغول کار هستند
  • یه شرکت کامپیوتری، حقوق پیشنهادی 200هزار تومان به اضافه پورسانت، 8 ساعت کار
    • وقتی برای مصاحبه به این شرکت می رید، ظاهر شرکت شیک و قابل قبوله. مکان شرکت توی مرکز شهره و جای خوبیه و رفت و آمد به اونجا راحته، مساحت دفتر هم حدود 100 متره و حدودا 7 ، 8 نفری توی شرکت مشغول کار هستند

جالب اینجاست که با اینکه کار هر دو دقیقا یکسانه (و حقوق اولی بیشتر و ساعت کاریش هم کمتره) اما توی واقعیت افراد گزینه دوم رو انتخاب میکنند.

دلیلش هم همون تعداد افرادیه که در اونجا مشغول به کار هستند. در واقع وقتی فرد برای مصاحبه به مکان اول می ره، وقتی با تعداد نیروی کم اونجا مواجه میشه ، اعتماد نمیکنه و شک میکنه. شک به اینکه "شاید این شرکت بعد از چند ماه جمع کنه" یا اینکه "ممکنه این شرکت معتبر نباشه و نتونه حقوق من رو پرداخت کنه" . اما هنگامی که برای مصاحبه به مکان دوم میره، وقتی تعداد کارمندای اونجا رو می بینه با خودش میگه اگه اینجا بد بود، این افراد اینجا نمی موندند. (و به این فکر نمی کنه که این افراد چه مدتیه اینجا هستند و اینکه شاید این افراد با هم فامیل هستندو ...) و نهایتا اعتماد میکنه.

خب با این تفاسیر نقطه تحقیق من مشخص شد. اینکه

"اون شرکت ها در ابتدای کار، اولین نیروها رو چطوری جذب کردن؟"

با پرس و جویی که کردم (و با بررسی شرکت هایی که قبلا راه انداخته بودم و این مشکل برام پیش نیومده بود) به یک جواب جالب رسیدم.

توی تمام مواردی که بررسی کردم یه اشتراک وجود داشت.اون شرکت ها در ابتدای کار، تعداد نیروهای خودی (که یا سهامدار بودن و یا فامیل موسسان بودن) بیشتر از پنج نفر بوده.

به عنوان مثال توی یکی از این شرکت ها، تعداد سهامدارها شش نفر بود که همگی توی شرکت کار میکردند. و توی یه مورد دیگه، تعداد سهامدارها سه نفر بود که مدیرعامل، پسردایی و یکی از فامیل هاشو هم استخدام کرده بود.

وقتی این شرکت ها آگهی استخدام میدن، هنگامی که متقاضی به محل کار میاد با یه محیط کار روبرو میشه که تعداد کارمنداش در حد مناسبی هست و مراحل اعتمادش به راحتی شکل میگیره و تنها دغدغه اش این میشه که "خداکنه این شرکت منو استخدام کنه"

:)

خب حالا ما باید چه کنیم؟

من تمام دور و برم خالیه! دوستام همه مشغول به کار هستند. خانواده ام هم همگی مشغول به کار هستند و کلا پس از زیر و رو کردن فامیل و دوستان و اطرافیان نتونستم کسی رو پیدا کنم که به کمک اون بتونم این مرحله رو طی کنم. حالا در به در دنبال پیدا کردن راه اعتماد سازی هستم.

اگه راهی پیدا کردم باز اینجا مینویسم. شما هم اگه راه حلی دارید خوشحال میشم به من بگید

بدرود...

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی