بچه های دهه ی صبر، شما هم یادتونه؟

بچه های دهه ی شصت! شُما هم یادتونه؟
چه روزای خوب و پر نشاطی داشتیم تو کلاس
هیاهوی زنگ تفریحو بخاطر میارین؟
نیمکت سه تایی و حدود چهل تا همکلاس

«برپا» گفتنای مُبصر رو هنوز یادتونه؟
«از جلو نظامِ» تو صبحگاه رو یادتون میاد؟
نگاه گرم معلمای پُرصلابت و
موقع خط زدن مشقا رو یادتون میاد؟

بچه های دهه ی شصت! شما یادتون میاد؟
دهه ی فجرا، کلاسِمون پُر از شِرشِره بود
واسه انقلابمون کم نمیذاشتیم مگه نه؟
گروه سرودمون لبالب از خاطره بود!

بچه های دهه ی صبر،  دهه ی تحریم نفت
بچه های دهه ی کشتن و تزویر و ترور
بچه های دهه ی جنگای نابرابر و
تیتر روزنامه ها و وحشت و مرگ و  سیانور

میون این همه کابوس، سال به سال بزرگ شدیم
اما انگار کسی اینجا حواسش نبود به ما
قد کشیدیم تا به آروزهامون نفس بدیم
زیر گنبد کبود، اما نبود جا واسه ما

ای خدای مهربون، حرفامو باور  میکنی؟
ما دلامون صاف و ساده بود، مثه زلال آب
بهمون گفته بودن باید که خوشبختی ها رو
بِرید و پیدا کنید از لای برگای کتاب

کار ما شدش فقط ، خوندن و خوندن، شب و روز
تا بشیم مایه افتخار خانواده مون
پشت کنکور اگه درجا میزدیم حتی یه بار
زیر و رو میشد از این غصه، دلای ساده مون

هر چی زحمت کشیدیم، انگاری بی فایِدِه بود
درِ خوشبختیا اصلا، رو به ما وا نمیشد
دیپلم و لیسانس و فوقش، کاری واسه ما نکرد
قصه ی غصه هامون، یه درد سی ساله میشد

حالا بعدِ این همه صبر و ستمدیدگیمون
به ما میگن که شما ، مشکل این مملکتید
این روزا همه اش دارم پیش خودم فکر میکنم
این خدای مهربون، واسه چی ما رو آفرید؟

بعضیامون دیگه پا به سن داریم میذاریم و
هنوزم بیکاریم و شغلی نداریم بخدا
سن ازدواجمون رد شده، خیلی وقت قبل
هنوزم تنهاییم و یاری نداریم بخدا

ای خدا، تو یار ما باش توی این روزای ید
تا که یادت همیشه قوت قلبمون باشه
اگه هرشب توی تاریکیا گریه میکنیم
لااقل امیدمون، خدای آسمون باشه

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی