چشم براهی توی این شهر چقدر دشواره

تو که می ری به سفر، شهر چقدر تاریکه
بی تو اشکام، چقدر بی اختیار می چیکه
گوشیتو جواب بده، وقتی تو رو میگیرم
یا خودت زنگ بزن، شماره مو داری که!

 

آخه این هوا منو یاد تو می اندازه
هی غزل، پشتِ غزل، اشکای بی اندازه
دوباره لک زده این دل واسه ی دستای تو
واسه ی پرسه زدن تو این هوای تازه

وقتی بارون میزنه، پنجره عاشق میشه
میریزه اشکای این پنجره ی دل شیشه
می مونم منتظرت تا از سفر برگردی
چاره ای جز این ندارم، منه عاشق پیشه

همه چی اینجا تو رو به یاد من می آره
پارک آخر خیابون، نیمکت و فواره
درو دیوارا دارن یادتو فریاد میزنن
چشم براهی توی این شهر چقدر دشواره

 

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی