پاتوق کارگرای روزمزد

مرد گریه نمیکنه اما
ابر چشماش همیشه پر باره
وقتی دلتنگ میشه یک گوشه
توی تنهاییاش می باره

وقتی بازم غروب میرسه و
توی جیباش دوباره پولی نیست
روش نمیشه به خونه برگرده
توی دستاش هنوز مونده یه لیست



با چشایی که خیس بارونن
میخونه لیستی که مچاله شده
باید امشب عروسکی بخره
واسه بچه اش که چهار ساله شده

توی لیستش نوشته یک روغن
دو سه تا تخم مرغ و چندتا نون
آخه امشب تولده، اما. . .
یهو شدت میگیره باز بارون

در به در توی این خیابونا
صبح به صبح چشم به راه یک کاره
پاتوق کارگرای روزمزد و
حس یک برده ای که بیکاره

توی لیستش نوشته یک کدئین
واسه اینکه بکاهه دردا رو
دو سه تا سیب زمینی واسه سحر
روزه باید بگیره فردا رو

مرد گریه نمیکنه اما
ابر چشماش همیشه پر باره
وقتی دلتنگ میشه یک گوشه
توی تنهاییاش می باره

وقتی بازم غروب میرسه و
توی جیباش دوباره پولی نیست
روی برگشتنو نداره و باز
توی دستاش هنوز مونده یه لیست

نظرات   

 
#1 حمید رضا کوچک زاده 1397-02-09 05:38
خیلی عالی بود لذت بردم دمت گرم رضا جوون
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی