کبوتر نامه هاتو دیر آورد...

 از این ناراحتم کم بود وقتم
نتونستم تو قلبت جا بگیرم
به من فرصت ندادی ، حیف شد، کاش    
میذاشتی زیر سایه ات پا بگیرم


تو رفتی ، حالم اصلا رو براه نیست
بدون تو وجودم زاره زاره
میخوام پرپر کنم این قاصدک رو
که از دوریت واسم پیغام داره

حالا وقتی که دلتنگ تو میشم
یه خواب از تو ، واسم آرامبخشه
همینجور پیش بره میترسم آخر
واسم بیدار شدن از خواب سخت شه


کبوترها دارن نزدیک میشن
میخوام باور کنم این قصه ها رو
کی میدونه شاید راست باشه اینکه
کبوترها میارن نامه ها رو

تماشا کردن پرواز اونا
شده دلواپسی تازه ی من
شاید پای یکیشون نامه ای رو
ببینم بسته باشی واسه ی من


نفهمیدم چرا رنجید قلبت
تو نامه ات واسه من، حرفاتو بنویس
ببخش خوبم اگه غمگینه حرفام
حلالم کن، آخه دست خودم نیس

کبوتر نامه ها تو دیر آورد
داره کم کم هوا تاریک میشه
یه روزه دیگه رفت و داره دیوار
یر از چوبخطای باریک میشه

 

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی