مثل برگای خزونی اسیر دستای بادم

این روزا تو فکر اینه، نباید اینجوری باشه
دست رو دست گذاشته اما وقتشه که دیگه پاشه

با خودش میگه که قعطا راهی هست اونم بتونه
رویاهای بچگی اش رو به سرانجام برسونه


سرگذشت آدما رو توی اینترنت میخونه
بعضی هاشون بینظیرن، اما اینو خوب میدونه

فرصت تموم اونا، دقیقا اندازه ی ماست
مثل بیل گیتس و زاکربرگ، مثل جابز ، مثل ایلان ماسک

هزار و چهارصد و چهل تا دقیقه توی یه روزه
فرصت تموم اونام، بیست و چهار ساعت تو روزه

یکی این دقیقه هاشو با کتابا میگذرونه
یکی دیگه فرصتاشو، با تلگرام می سوزونه

گرچه گاهی این بهونه توی ذهنش پا می ذاره
میگه شاید واسه اونا، شرایط  یه فرقی داره

ولی وقتی خوب میخونه، زندگی نامه ها شونو
می بینه که بعضی بودن، محتاج یه لقمه نون و

می فهمه یه چیز دیگه است، دلیل این همه تغییر
همه چیزو نمی تونه، بندازه گردن تقدیر

اونا که رویا میسازن، همه شون خیلی جسورن
از شکست و فقر و تحقیر، ترس و واهمه ندارن



میدونه که دیگه باید جسور و دیوونه باشه
واسه ساختن یه رویا، شبیه برنده ها شه

بی معطلی میاد و کاغذاشو برمیداره
هدفاشو مینویسه، رویاهاشو می شماره

لیست برنامه ی کاری واسه هر هدف میچینه
توی هر صفحه ی دفتر، تایم و ددلاین مینشینه

بعد از این مهمترین کار، استقامت توی راهه
راهی که پر از دست انداز یا که گودال و چاهه

اما می دونه کسی که، کوه رو یک روز جابجا کرد
همونی بود که یه روزی، سنگریزها رو سوا کرد

میشه هر راهی رو پیمود با مداومت توی کار
میشه کوه رو جابجا کرد با شجاعت و با پشتکار


سال بعد، سالی بزرگه، واسه اون، خودش میدونه
چون هدف داره و میخواد خودشو بِش برسونه

 

رضا درودی

1396-12-23

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی