پاتوق کارگرای روزمزد

مرد گریه نمیکنه اما
ابر چشماش همیشه پر باره
وقتی دلتنگ میشه یک گوشه
توی تنهاییاش می باره

وقتی بازم غروب میرسه و
توی جیباش دوباره پولی نیست
روش نمیشه به خونه برگرده
توی دستاش هنوز مونده یه لیست

دنیای کارتونی

فکر کن «رابین هود، یه دزد خوبه»
هنوز «ژپتو»، کارش با چوبه

فکر کن «برونکا، خونه اش تو غاره»
هنوزم «سنباد»، «شیلا» رو داره

فکر کن که «زورو» نقاب میذاره
به عشق مردم، تا صبح بیداره